
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تحولات اخیر نشان داد آتشبس بین تهران و واشنگتن به نظم پساجنگ در تنگه هرمز منجر نشده است، بلکه باعث ایجاد وقفهای شد که اکنون آن نیز جای خود را به حملات ایالات متحده و پاسخ ایران به کشورهای حوزه خلیج فارس و در نهایت فروپاشی اعتماد تجاری داده است. تا ۹ ژوئیه، تردد نفتکشها تقریباً متوقف، عبور تنها دو نفتکش در ساعات اولیه صبح ثبت شد و سایر کشتیها نیز سامانه های ردیابی خود را خاموش کرده بودند یا در خارج از آبراه منتظر شرایط هستند.
سنجه قدرت دیگر صرفاً تعداد اهداف نیست، بلکه این است که آیا حملات میتوانند نتیجه سیاسی ایجاد کنند یا خیر
این روند باید به توهم واشنگتن مبنی بر «احیای امنیت دریایی با نشان دادن برتری نظامی» پایان دهد. ایالات متحده میتواند سایتهای راداری، انبارهای موشکی و پدافندهای ساحلی ایران را نابود کند، اما نمیتواند تنها با توسل به زور خدمه کشتی را وادار به حرکت و بیمهگران را مجبور به صدور بیمهنامه کند یا بازارهای انرژی را به این باور برساند که تبادل آتش دیگر انجام نمی شود.
باید توجه داشت تنگه هرمز از اهمیت راهبردی برخوردار است و سال ۲۰۲۴، تقریباً ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از این تنگه منتقل شد که حدود یکپنجم مصرف جهانی میعانات نفتی بود. همچنین، حدود یک پنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و بیش از چهار پنجم نفت خام، میعانات گازی و گاز طبیعی مایع عبوری از هرمز روانه بازارهای آسیایی میشدند. هرچند خطوط لوله جایگزین میتوانند تا حدودی این وقفه را کاهش دهند، اما نمیتوانند جایگزین این آبراه شوند.
همچنین، درگیریهای اخیر این استدلال را تقویت میکند که ایران از مرحله نخست جنگ با اهرم چانهزنی بیشتری خارج شد. هرچند واشنگتن و اسرائیل به بخشهای پرهزینه و ملموس قدرت ایران آسیب رساندند، اما نتوانستند توانایی تهران در بخش پرتاب موشک، پهپاد، مینها، قایقهای کوچک و کنترل مسیرهای ساحلی را از بین ببرند.
سنجه قدرت دیگر صرفاً تعداد اهداف نیست، بلکه این است که آیا حملات میتوانند نتیجه سیاسی ایجاد کنند یا خیر. تاکنون، این حملات نتوانسته در این زمینه به موفقیتی دست یابد؛ به طوری که براساس اعلام فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در آخرین دور درگیری، به حدود ۹۰ هدف نظامی در ایران حمله شد، اما این کشور توانست با حمله به زیرساختهای نظامی ایالات متحده در کشورهای خلیج فارس به آن پاسخ دهد.
در این میان، دادههای موجود نیز شکاف بین ادعاهای رسمی و واقعیتهای تجاری را آشکار میکند. پیش از جنگ، تقریباً ۱۲۵ تا ۱۴۰ کشتی هر روز از تنگه هرمز عبور میکردند و در بازگشایی جزئی، تردد به حدود ۴۰ ترانزیت در روز رسید که بسیار کمتر از حد معمول بود. پس از آخرین دور از افزایش تنشها، برخی بیمهگران خطر جنگ به شرکتهای کشتیرانی توصیه کردند سفرهای دریایی را متوقف کنند و حتی چند نفتکش به مبداء بازگشتند.
این آبراه با ایران و عمان هممرز و در راستای منافع شریانهای صادراتی کشورهای عربی خلیج فارس است و همچنین نیاز اقتصادهای بزرگ آسیایی مانند هند، چین، ژاپن و کره جنوبی را تأمین میکند.
براساس اعلام آژانس بینالمللی انرژی، این درگیری و انسداد عملی تنگه هرمز، شوک بزرگی به بازارهای گاز و نفت وارد کرده است
در حال حاضر، نیاز به توافق محدود و عملی ضروریتر از توافق بزرگ منطقهای است. واشنگتن باید قبل از دنبالکردن آتشبس گسترده دیگر، به میانجیگری بازگردد و درپی پیمان دریایی موقت باشد. ایران، کشورهای عربی خلیج فارس، عمان، ایالات متحده و خریداران عمده انرژی آسیایی باید در مورد ممنوعیت حمله به کشتیهای تجاری، بنادر و زیرساختهای انرژی؛ ایجاد خط تلفن ویژه مشترک برای حوادث؛ رویههای ترانزیتی هماهنگ و سازوکار مستقل برای بررسی حملات به توافق دست یابند. همچنین، شرکتهای بیمه و کشتیرانی باید در این فرآیند نقش داشته باشند، زیرا ارزیابیهای خطر آنها تعیین میکند آیا تنگه عملاً باز است یا خیر.
هرچند چنین پیمانی تمام اختلافات مربوط به تحریمها، غنیسازی، اتحادهای منطقهای یا وضعیت حقوقی هزینهها را حل و فصل نمیکند، اما میتواند پایه و اساسی برای ایجاد اتحاد دریایی گسترده در خلیج فارس باشد تا در آن قدرتهای خارجی از نظارت، مینروبی، نجات و اشتراکگذاری دادهها بدون ادعای تسلط بر نظم سیاسی منطقه حمایت کنند.
باید توجه داشت پیامدهای انرژی، تأخیر در آتشبس را پرهزینه میکند. براساس اعلام آژانس بینالمللی انرژی، این درگیری و انسداد عملی تنگه هرمز، شوک بزرگی به بازارهای گاز و نفت وارد کرده است. بار این بحران محدود به شرکتهای نفتی یا دولتها نیست و در هزینه برق کشورهای وابسته به واردات، هزینههای حمل و نقل، قیمت مواد غذایی و معیشت دریانوردان و جوامع ساحلی نیز مشهود است. در واقع، پیامدها و هزینههای شکست آتشبس به افرادی که هیچ نقشی در شروع جنگ نداشتهاند، منتقل میشود.
بنابراین، واشنگتن با انتخاب دشواری روبروست؛ میتواند همچنان هر حادثه دریایی را به عنوان آزمونی برای اعتبار خود تلقی کند و پاسخ نظامی دهد یا میتواند اعتبار خود را به ایجاد ترتیبات جدید با کمترین حملات تلافیجویانه گره بزند.